تبليغاتX
سرو سهی
پاشو
اروم دست کن تو جیب های پدرت و یه مشت مهربونی و چند تایی مردونگی یواشکی کش برو.چشماتو ببند٬بگذار هر چی خاطره غمگین و فرسوده است تو تاریکی چشم خونت راهشو گم کنه.

 

بعد چند قطره اشک شورغرغره کن تا دیگه تو روزهای افسرده و ابری٬ نگی دلم گرفته.

برو تو حیاط یه نفس عمیق از گل های اطلسی قرض کن و بگذار بهار تو ریه های تو هم سبزه عشق سبز کنه.

یه دوری تو باغچه خیالت بزن٬ ببین به کسی بد نکردی.

به کسی نگفتی دوست ندارم؟اگه گفتی برو سراغش براش یه دسته گل زبان در قفا ببر.

دست بنداز دور گردن مادرت.همه مهر و محبت دنیا رو تو چشمای مهربونش نگاه کن.بعد یه تیکه کاغذ بردار برای خدا نامه بنویس.بنویس"زندگی بدون عشق٬مرگ بدون شاهد است".

 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 10:40 توسط سودی |
به نوعی معرفیه وبلاگ
سلام

 

من دختر کوچولوی بابام بودم و مهر ۶۷ بود که به دنیا اومدم اما حالا یه کم بزرگ شدم یادش بخیر انگار همین دیروز بود که تازه برای اولین بار قدم به مدرسه گذاشتم سراسر از شوق بودم سر کلاس رفتیم بعضی ها گریه می کردن اما من دلیل کارشون رو نمی دونستم اخه من عاشق مدرسه رفتن بودم وقتی روی نیمکت نشستیم پاهامون به زمین نمی رسید یا نوک پنجه هامون زمینو لمس می کردکلاس اول که تموم شد همه الفبا رو یادگرفته بودیم دیگه می تونستیم کلی کلمه و جمله بخونیم حتی اسم کوچه ها و خیابونارو......روزها گذشتن و گذشتن:دبستان٬ راهنمایی٬ دبیرستان وحالا ۲ ترم که  وارد دانشگاه شدم٬ و در رشته ی مدیریت دولتی درس می خونم و همیشه دوست داشتم وقتی وارد دانشگاه می شوم کارهای فرهنگی  زیادی انجام بدم اما فعلا"برای شروع گفتم یک وبلاگ برای خودم داشته باشم تا مطلب ها وشعر های خودم ومطالب وشعر های قشنگی رو که خوندم اینجا بنویسم تا دوستای خودم بتونند استفاده کنند اینم بگم چون رشته ریاضی بودم شعر های خودم بیشتر معنی داره و از لحاظ ادبی احتمالا" مشکلات زیادی داره 

+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و نهم فروردین 1387ساعت 10:39 توسط سودی |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا