من توی این دنیای کو چک خانواده ی خوبی دارم که با تمام وجود دوستشون دارم پدر و مادرم دو جواهر زندگیم هستند که هر چی دارم از اونا دارم ۴ روز دیگه روز معلمه و من می خوام به این دو جواهر پیشاپیش روزشون رو تبریک بگم و با تمام وجود فریاد بزنم که چقدر دوسشون دارم آخه این دو نفر به نوعی برای فرزندان این مرز وبوم نیز پدر و مادر هستند و همه اونا رو مثل فرزندان خودشون دوست دارندو من ازاینجا دستشون رو می بوسم واین کارت پستال ها رو تقدمشون می کنم 

آن دل دریایی ما٬غیر تو هیچکس ندید
آن وجود سرپا شیفته ما٬غیر تو هیچکس ندید
تو اگر خاطر ما خواهی گوشه چشمی بنما
آن نگاه پرسش گر ما٬غیر تو هیچکس ندید
تو دل از ما بربودی و برفتی کنون
آن دل عاشق ما٬غیر تو هیچکس ندید
تو چنانی که چنین بود مرا
آن عشق طوفانی ما٬غیر تو هیچکس ندید
می روی برو
و اگر ز لحظه های شور انگیزم
دل می کنی بکن
اگر ز بام رویا هایم
پر می کشی بکش
اما تو ای خوب من
از من مگیر این احساس عاشقانه را
و این خا طرات شیرین را
منی که در جاده های بلند عشق
فقط به تو می اندیشم
به تو که تمام آمال و آرزوی منی
خدایا
کاش نبود این واژه جدایی
و کاش نبود هیچ عاشق بی پناهی
خدایا
مرا دیگر توان سوختنم نیست
بی تو توان بودنم نیست
و تو ای گل بوته ی یاس من
گر ز خیالم می روی برو
و اگر ز سرایم می روی برو
مرا عادت است به مسلخ نشینی
به خاکستر نشینی
اما چنان لبریز از عشقم
که تمام واژگان غم به پیش من بیگانه می آیند
و چنان نگاه معصومت جادو کرده قلبم را
که تا ابد
به یاد تو
خواهم ماند ای گل بوته ی یاس من![]()
![]()
![]()
اشکهایم را قطره قطره می نویسد.دعاهایم را یاد داشت می کند.آرزو هایم را اندازه می گیرد و هر شب مساحت قلبم را حساب می کند.و وقتی که می بیند دلتنگم٬پا در میانی می کند و کمی نور از خدا می گیرد و در دلم می ریزد٬تا دلم کوچک و مچاله نماند.
به فرشته ام می گویم:از اینجا تا آرزوهایمان چقدر راه است؟من کی به ته رویاهایم می رسم؟خیال من کی لباس واقعیت به تن می کند؟
می گویم:من از قضا واز قدر واهمه ندارم.من از تقدیر می ترسم.از سر نوشتی که خدا برایم نوشته است.من فصل آینده را بلد نیستم.از صفحه های فردا بی خبرم. نمی دانم در خط های بعد چه خواهند نوشت.می گویم:کاش قلم دست خودم بود.کاش خودم می نوشتم.
فرشته ام به قلم سوگند می خورد و آن را به من می دهد و می گوید:بنویس.دعاهایت را بنویس.رویاهایت را هم.خیالت را وآرزویت را. فکرت را بنویس و ذکرت را.هر چه که می خواهی...
بنویس که دعایت همان سرنوشت توست.و جز آنچه می اندیشی٬سرنوشت دیگری نیست.تقدیرت همان است که پیشتر خود نوشته ای.
شب است و از هزار شب بهتر است.فرشته ها پایین آمده اند.و تا پگاه درود است و سلام٬قلم دست من است ومی نویسم.می دانم که تا پیش از طلوع آفتاب تقدیرم را خدا به فرشته ها خواهد گفت.
زندگی یعنی شکفتن...غنچه
زندگی یعنی ماندن...منتظر
آب خورشید طراوت خواستن
در پی قطره ی آبی جستن
تا طراوت را فریاد زدن
نظر تو چیست٬زندگی یعنی چه؟
شاید که بگویی٬زندگی جستن بیهوده
به کدامین طراوت نگریم
زندگی یعنی پلاسیدن گل
زندگی یعنی عطش
زندگی یعنی کویر
تو بگفتی که درون دل خود
زندگی را تاریکی شبهای کویر می دانی
به تو گفتم که چرا این چنین می نگری؟
زندگی زیباست
زندگی یعنی دویدن پی اهداف بلند
زندگی یعنی رسیدن به اوج
زندگی یعنی بوییدن گل
زندگی یغنی احساس خدا...صاحب گل
آه٬دانی که چه لذت دارد
که درون اهداف غرق شوی
فریاد زنی
که خدایم اینجاست
که من او را دارم
هدف اصلی من قربت اوست
حالا تو بگو زندگی نا امید یعنی چه!!
تو خدایی داری
که توانایی هر چیز دارد
کافی است دستت را بالا ببری
به درون آسمان
تا بفهمی زندگی یعنی چه؟
