شعری از خودم به نام زندگی
زندگی یعنی شکفتن...غنچه
زندگی یعنی ماندن...منتظر
آب خورشید طراوت خواستن
در پی قطره ی آبی جستن
تا طراوت را فریاد زدن
نظر تو چیست٬زندگی یعنی چه؟
شاید که بگویی٬زندگی جستن بیهوده
به کدامین طراوت نگریم
زندگی یعنی پلاسیدن گل
زندگی یعنی عطش
زندگی یعنی کویر
تو بگفتی که درون دل خود
زندگی را تاریکی شبهای کویر می دانی
به تو گفتم که چرا این چنین می نگری؟
زندگی زیباست
زندگی یعنی دویدن پی اهداف بلند
زندگی یعنی رسیدن به اوج
زندگی یعنی بوییدن گل
زندگی یغنی احساس خدا...صاحب گل
آه٬دانی که چه لذت دارد
که درون اهداف غرق شوی
فریاد زنی
که خدایم اینجاست
که من او را دارم
هدف اصلی من قربت اوست
حالا تو بگو زندگی نا امید یعنی چه!!
تو خدایی داری
که توانایی هر چیز دارد
کافی است دستت را بالا ببری
به درون آسمان
تا بفهمی زندگی یعنی چه؟
+ نوشته شده در سه شنبه سوم اردیبهشت 1387ساعت 20:38 توسط سودی |
